تبليغاتX
کاش بشود پشت این ثانیه ها اردو زد

کاش بشود پشت این ثانیه ها اردو زد

Menu

Home

Contact

اردیبهشت 1387
دی 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
مهر 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384

به خداي عزيزم .

به نام نامي دل كه قائم است و استوار و اين ثانيه ها كه به حرمت رويش دوباره اش دست به سينه ايستاده اند . به نام جان كه آنقدر زخم ديد تا جانان شد و اين روزها كه عجيب بوي روياهاي كودكيم را ميدهند . به نام سپيد شب كه جاده ي بي كسيم را فرش كرد و تا اين طلوع راز اشكهايم را نهان داشت . به حرمت شقايق ها , به نام وسيع دشت كه گوشهايش را به روي فريادهايم گشود تا از اين همه انزوا تهي شوم . به نام خوشبوي باد كه خاطراتم را برد و بار ديگر عبور را , و هميشه عبور را به يادم اورد . به نام غصه هايم كه دوست داشتني بودند و امروز زير كفشهايم خاموش ميشوند و دود ميكنند و من كه هنوز هم دوستشان دارم كه هرچه اين قلب بزرگ تر شد از بركت وجودشان بود . به ارتفاع سكوتم و به نام سرگشتگي هايم كه گاهي من را از من ميترساندند و من چه خوب صداي قهقهه هايشان را در ازدحام اضطرابم به ياد دارم . با مخملي ترين نگاه به نام جعبه ي مداد رنگيهايم كه سبز ميرقصند , آبي مينوشند و براي ديوارهاي سياه اتاقم نقشه هاي خوبي كشيده اند . به نام تو , تويي كه مرورم ميكردي و اين واژه ها را نفس ميكشيدي كه همه ي قداست اين سطر ها به نگاه توست و چشمهايت كه نگين هميشه فاخريست بر سينه ي اين قلم . و اين چند خط كه به نام توست , خداي من , خداي عزيز من , به نام تو كه هميشه به سادگيم ميخندي و اجازه ميدهي اين مردابها آبديده ام كنند و من بوي دستانت را وقتي نجاتم ميدادي مزه مزه كردم .
الهي , الهي , الهي
اگر نيستم هر انچه بودم ولي تو هماني كه بودي
يا غفار و يا غفار و يا غفار .

+ | ثبت احساس در یکشنبه 25 شهریور1386 در ساعت 11:55 PM توسط هـــــومـــن |

تمام حقوق محفوظ است